Skip to main content

من حدود ۱۱ سالم بود و تولد کسی بود و همه دیگه داشتند میرفتند. من و دوستم رفتیم سراغ باقیمونده کیک. روی کیک خامه و شیرینیهای گوناگون بود و ما هر کدوم را مزه میکردیم ومزه ها را با هم مقایسه میکردیم. یک تیکه کوچیک آبی  بود که دوستم زود بر داشت. بهش گفتم یک خورده به من هم بده ولی اون گفت خیلی کوچیکه و نمیشه اون را قسمت کرد. خودش تکی اون تیکه را خورد و من پرسیدم خوب، چطور بود؟ گفت بد نبود، ولی خیلی جالب هم نبود. ما همینطور به خوردن ادامه دادیم که یک دفعه برادر بزرگ طرفی که تولدش بود از راه رسید و یک نگاه به کیک کرد و پرسید: شمعی که روی این کیک بود را کی بر داشته؟


 

Comments