Skip to main content

 یک اصطلاحی که تازه یاد گرفته بودم "فلان که چه عرض کنم بر عکس فلان" بود و منتظر موقعیتی بودم که آن را به کار ببرم. یک روز یک مشت باتری را با چسب نواری به هم چسپونده بودم و مثلا یک برج ساخته بودم. اشکان اومد و عمدی یا غیر عمدی همه باتری ها را از هم جدا کرد. من باتری ها را جمع کردم و داشتم نگاه میکردم که با همین چسپی که بهش هست آیا میشه همه را دوباره سر هم سوار کرد یا نه. اردی هم که داشت نگاه میکرد ازم پرسید درست میشه؟ من هم که حس کردم بالاخره موقعیت پیش اومد جواب دادم درست که چه عرض کنم خراب میشه. خودم حس کردم خیلی اصطلاح را درست به کار نبرده بودم و وقتی به اردی نگاه کردم دیدم اون هم داره سعی میکنه جلوی خنده اش را بگیرهو بعد دوتایی زدیم زیر خنده.


 

Comments