یک بار در ایران در یک خونه ۲ طبقه کسی سر توالت طبقه بالا نشسته بود و در همون موقع بیرون هم کسی داشت گلها را آب میداد. طبقه بالا همینطوری همیشه فشار آب کمتر بود و با باز بودن شلنگ بیرون دیگه خیلی ضعیفتر هم شده بود. شخصی که سر توالت بود آب را تا ته باز کرده بود (که ظاهراً باز هم خیلی فشارش را بیشتر نکرده بود) و مشغول آب ریختن و تمیز کردن بود که آب دادن گلها هم تموم شد و شلنگ بیرون را بستند. با این کار یک دفعه فشار آب داخل زیاد شد. طرف گویا خیلی محکم شلنگ سر توالت را نگرفته بود چون با زیاد شدن فشار آب درون یک دفعه شلنگ از دستش شلیک شد و مثل مار شروع کرد به خود پیچیدن و به همه جا آب ریختن. طرف سر در نیاورد چرا یک دفعه اینجوری شد اما سعی کرد شلنگ را بگیرد و آن را تحت کنترل در آورد اما شلنگ به قدری وحشیانه پیچ میزد و آب میپاشید که خیلی زود طرف بی خیال شد و برای اینکه بیشتر از این سر تا پایش خیس نشود در حالیکه داد میزد کمک از توالت دوید و اومد بیرون
Go away

Comments
Post a Comment